عاقبت من
.
.
.
همه بر سر شکستنم شرط بسته اند....
.
.
.
همه بر سر شکستنم شرط بسته اند....
عشقم رفت، اونی که بخاطر اون این وب ساخته شد رفت، تمام آرزوی بچه گیم دیگه واقعا رفت.....
این چند وقت نامزد بود یعنی حدود 2 سال ولی الآن دیگه کلآ رفت....
ازدواجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد......


دنیایی پر از سیاهی ، چیزی نشد نصیبم جز تباهی !
بازی های عاشقانه ، انواع قلبها ، یکی شکسته و یکی به انتظار پوچی نشسته
حرفهای تکراری ، این تنها صداقت است که از آن بیزاریم
سخت است قدم برداشتن در راه عشق ،
صدها قدم برداشتیم و این شد یک تصویر زشت
تصویری سیاه و سفید ، طعم تلخ عشق را تنها آن دلشکسته چشید
نمیفهمیم و آغاز میکنیم ، پایانش پیداست و باز هم هوس پرواز میکنیم
صدایی زیباتر از صدای سکوت نیست ،
در این دنیا دلی عاشقتر از یک دل تنها نیست
به دنبال یک بازی زیبا ، رنگ دلها همیشه سیاه ، من با بقیه فرق دارم تا آخرش بیا....
وعده ی دروغ ، لحظه هایی شلوغ، تپشها تندتر ،
بیقراریها بیشتر ، نمیگذرد این ساعتهای نفسگیر!
پاسخی نمیشنوم ، به خواب نمیروم ، و باز هم شب زنده داری و بی تابی ،
برای کسی که ارزشی برایم قائل نیست ،
برای کسی که دلش در کنارم نیست ، برای کسی که نمیفهمد ، نمیداند ، نمیبیند!
همه چیز پر از دروغ ، باز هم می آید آن غروب...
به انتظار چه کسی نشسته ای؟ باز هم هوس عاشقی کرده ای؟
آغوشت را به همه کس دادی و در آغوش همه کس خوابیدی ...
گرمای تنت برای همه شد و سردی اش برای خودت،
نجابتت را فدا کردی در راه دلت...
باز هم باید بشنوی حرفای تکراری ، باور کنی و فکر کنی دلت اینبار نخواهد شکست !
از این فکرها نکن ، مثل من حرف همه کس را باور نکن،
همه مثل همند شک نکن،بیش از این زندگی ات را به پای این و آن تباه نکن

یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم/ یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم
یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی/ تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی
تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم/ تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم
مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی/ تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟
نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم/ که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم
خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی/ ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی
یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم/ یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم
یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن/ تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من...
"دکتر علی شریعتی"

بگذار صادقانه بگویم، گشتم اتفاقا بود، ولی مال من نبود....
بگذار دیگری بگردد لابد مال اوست...
چه تلخ است قصه ی عادت.......

مراقب قلبها باشید، هیچ چیز آسان تر از قلب نمیشکند..." ژان پل سارتر "


صورت خسته...نگرانو..بي آرامشو مريض...
كه قايم شده بود زير آرايش غليظـ..
زخمي از خاطرات تلخ ديروز...چشم ميدوخت..
به خيابونه سرد بي روح...
با تحمل سنگينيه نگاه آدما...
ادامه ميداد او به راه نه تمام...
واولين بار براي آخرين راه..
بهتره بگم كه آخرين چاه...
تنها ..دودل..توفكرو باتعجب...
دنباله چي بود؟ پول يا توجه؟
توروزگاري كه هركسي پي يه آشناست...
دخترك ميگرده پي يه فرد ناشناس..
كه از اون قريبه ها يه عده ماييم...
آروم اشاره زد كه شيشتو بده پايين...
فقط ميتونيم امشبو با تو باشيمو بس...
اينو گفتو نشستو..در ماشينو بست...
پسر ميخواست سر صحبتو واكنه زود..
تيكه مينداخت...منتظر واكنش بود...
ولي دخترك صداشو نميشنيد....
تو دنيايي بود كه به راحتي نميشه ديد...
هيــــــــــ...ديدي وقتي بغضي تو گلوته...
نميخواي گريه كني پيش كسي كه پهلوته؟..
امان از اين زمان...زماني كه ديگه برد توان از اين زبان...
«بي همراه بي هوده..رهسپاراين راه بي نورو همصدا...
سپرده خود را به دست باد..اسير زندون لحظه ها...
تودلش درياي بي كران...خسته از حرفاي ديگران...
اسير مردهاي بي مرام...واشك ميباره براش...»
پسر در حال دویدن...
زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!
.
.
.
.
.
دختر در حال راه رفتن…دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای…
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من!
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!
يه
دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه
يه دوست واقعي درِ يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده.
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه
جارو جمع و جور کنه
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه
يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره.
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني
يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه
يه دوست واقعي اونو واسه همه ميفرسته
یک دوست معمولی از درونت بی خبره
یک دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه
سلام دوستای مهربون خودم....امروز 16 بهمن ماهه و تولد منه.....فعلا مامان،بابا،برادر و دوست بسیار عزیزم به من تبریک گفتند دوست دارم اگه این آپ رو گرفتید و اگه دوست داشتید شما دوستای گلم هم به من تبریک بگین....مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.....
****تـــــولـــــدمــــ مـــبــــارکــــــ****

عشق یعنی : برای هرکسی که می خوای اس ام اس بزنی اشتباهی واسه اون می فرستی
عشق یعنی : دنبال یه موضوع می گردی که واسه اون اس ام اس بزنی
عشق یعنی : دائم موبایلتو چک می کنی که شاید از اون SMS رسیده باشه
عشق یعنی : همش فکر می کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه می کنی می بینی خبری نیست
عشق یعنی : شبهای که اس ام اس ها نمی رسن واقعا اعصابت خورده
عشق یعنی : یک اس ام اس رو هم به خط همراه اولش می فرستی هم به ایرانسلش
عشق یعنی : هر وقت یه اس ام اس دیر می رسه چند بار دیگه سند می کنی شاید اونا زودتر برسن
عشق یعنی : پشت سر هم تک می زنی تا اس ام اسها برسن
عشق یعنی : گاهی وقتها هیچ حرفی واسه گفتن نداری اس ام اس خالی می فرستی که بفهمه به یادشی
عشق یعنی : هر جایی که یه جمله عاشقانه یا زیبا دیدی سریع واسه اون اس ام اس می کنی
عشق یعنی : دوهزار اس ام اس در ماه
عشق یعنی : بیماری ای که می گن دچارش شدی
عشق یعنی : اعتیادی که همه می گن به اس ام اس داری
عشق یعنی : آخر شعرها ی این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چه قدر عاشقشی
عشق یعنی سه تا نقطه . . .
هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ،
چند روزی هست حالم دیدنیست حال
من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ،
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ
کـــــــــــاش گاهی زنــــــــــــــــــدگی از اینا داشت [ ιι ] [■] [►] ι►►]

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد...
به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند" مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!"
مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم.
امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند.

دوستای گلم عشقم،عشق تمام زندگیم،عشق تموم بچگی و جوانیم،عشق لحظه لحظه ی عمرم رفــــــــت....
بدتر از همه اینکه توی مراسم نامزدیش منم بودم و بیشتر وقتم توی اون مراسم با افسردگی و گریه گذشت و تموم شد..

ازش نخواستم که بمونه
آخه فکر نمیکردم که نمونه
خیال میکردم نگفته هامو از توی چشام میخونه
بهش نگفتم دوستش دارم
آخه فکر نمیکردم کم بیارم
فکر نمیکردم این قدر ساده قلبمو پیشش جا بذارم
اما... الان.... دیره ...
دیگه... خیلی دیره......

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده
بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
=======================
برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است .
کسی که چنین می پندارد ، به گامهای
خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو)
=======================
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و
دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب
و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
=======================================
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو....
سلام ای عاشقان واقعی کره ی زمین خوبید؟من که اصلا حالم خوب نیست چون عشق تموم عمرم شده عشق کسی دیگه و میخواد باهاش بره و من خیلی ناراحتم و افسرده خیلی دوستش دارم اونقدر که شاید تصور نکنید این آپ رو گذاشتم تا یه کمی خودم خالی تر شم و شایدم شما با من همدردی کنید...لطفا نظرتون رو برام بذارید...

گفتم آخر عشق را معنا کنیم/بلکه جای خویش را پیدا کنیم/آمدم دیدم که جای لاف نیست/عشق غیر از عین و شین و قاف نیست/آمدم گفتم به آوای جلی/عین یعنی عدل مولایم علی/شین یعنی شور الله الصمد/قاف یعنی قل هو الله احد.../


این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !
این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !
به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟
سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟
چه زیباست لحظه ای که من به
سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !
چه زیباست لحظه ای که سر نوشت
با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!
چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !
این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....
و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !
آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟
سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان در کمال افتخار ... با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: « اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست.»
مرد جوان و بقیه ی جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود. اما آنها بدرستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد.
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت : « تو حتما شوخی می کنی...قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.»
پیرمرد گفت:« درست است قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی؟ هر کدام از این زخم ها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام. من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه ی بخشیده شده قرار دادم. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند. چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند.
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآورند اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها نیز روزی بازگردند و این شیار های عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند...حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟»
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد.
دیگر سالم نبود .... اما از همیشه زیباتر بود. عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.
1.ظاهری آراسته داشته باشید.
مرتب باشید، هماهنگی و پاکیزگی شما ناخود آگاه شما را جذاب
می کند. بعضی ها بر اساس تصوری نادرست برای جذاب شدن به تکاپو می افتند و به شکل
های عجیب و غریبی لباس می پوشند که این مساله از جذابیت آنها می
کاهد.
2.بیشتر سکوت کنید.
غالبا افراد فکر می کنند برای اینکه جذاب تر شوند، باید بیشتر شلوغ
کنند. سکوت یک تاثیر ذهنی و روانی می گذارد. در سکوت فرد در پیرامون خود خلا ایجاد
می کند و هر خلایی جذب را سبب می شود.آنها که بیشتر صحبت می کنند از جذابیت خود می
کاهند؛ولی سکوت و گوش دادن بیشتر، شما را عاقل تر و باتجربه تر معرفی می کند.البته
سکوتی که از اعتماد به نفس سرچشمه بگیرد.
3.نرم
و ملایم سخن بگویید .
وقتی نرم و ملایم سخن می
گویید جذاب و محبوب می شوید.جذابیت به تقلا و تکاپو نیاز ندارد، بلکه به آرامش و
ملایمت نیاز دارد. آدم های عصبی و خشن غیر قابل اعتمادند و جذابیتی
ندارند.
4.فرد محترمی باشید.
بی
احترامی به خود و دیگران و بی ادبی در کلام و رفتار از جذابیت شما می کاهد. افراد
مودب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از دروشان موج می
زند.
5.زیاد شوخی نکنید اما فراوان تبسم
کنید.
شوخی کردن فراوان از انرژی ذهنی وجذابیت
شما می کاهد چرا که شوخی فراوان به تدریج مرزها را از بین می برد، به تکاپوی فراوان
شما می انجامد و صحبت بسیار به دنبال دارد و چه بسا که به بی احترامی به خود و
دیگران منجر شود. متبسم باشید زیرا تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می بخشد.
در تبسم، سنگینی متانت و جذابیت وجود دارد، ولی در خنده و شوخی فراوان
سبکی.
6.قاطعیت یعنی
جذابیت.
کسانی که هدف های
مشخص و ارزش های معینی دارند بی استثنا جذابند. کسانی که قدرت "نه" گفتن دارند و
بازیچه این و آن نمی شوند، جذابند. شخصیت هایی جذاب و تائثیرگذارند که بسیار مصمم
هستند و اعتماد به نفس دارند.
7.امیال و غرایز خود را کنترل کنید.
کسانی که بر امیال و غرایز خود تسلط بیشتری دارند، از جذابیت معنوی
بیشتری برخوردارند. آنها که مدام در پی ارضای امیال خود به سر می برند، نمی توانند
خود را کنترل کنند و خصوصا به نگاه و زبان خود تسلط ندارند، این افراد جذابیتی
ندارند. بر امیال خود مسلط باشید نگویید دیگران چه می دانند که من تا چه اندازه بر
خود مسلط هستم. کاهش انرژی ذهنی و جذابیت درونی و روانی شما به هر حال خود را به
شکلی نشان می دهد که از جانب دیگران کاملا درک می شود.
مرد متولد بهمن داراي دوستان زيادي است، از اقرار به نقطه ضعف هاي خود منزجر است، حسود و سوءظني نيست، هارت و پورت و هياهو دارد، در ازدواج كند است، در بيماري وسواسي است.مرد متولد بهمن نبايد انتظار داشته باشيد كه در امور عشقي رفتاري مشابه مردان ديگر داشته باشد، يك چنين انتظاري از يك چنين مردي بدون شك موجب نااميدي شديد شما خواهد شد. وقتي پاي دوستي در ميان است، شما مي توانيد به طور نامحدود روي او حساب كنيد، اما عشق براي او چيز ديگري است.رفتار يك پسر جوان متولد بهمن با شما در هيچ صورتي مشابه رفتار پسران ديگر نيست، اين رفتار ظاهرا چنان است كه يقين داريد كوچكترين علاقه اي به شما ندارد و آن وقت يك روز ناگهان مي بينيد كه از شما خواستگاري مي كند، دليل آن هم خيلي ساده است، آن ها حتي با بدترين دشمنان خويش حرف خود را با جمله: « ببين دوست من » شروع مي كند، براي ايشان هر رابطه اي داراي يك قاب بزرگ دوستي است،اما هيچ بعيد نيست كه در ميان اين قاب هاي بزرگ يكي داراي يك قاب مضاعف به اسم عشق باشد.
يكي از دلايل دير ابراز كردن عشق در متولد بهمن اين است كه عليرغم علاقه شديدي كه به آگاه شدن به اسرار ديگران دارد، از برملا كردن راز دل خويش خود داري مي كند. دائما سعي مي كند آنچه را كه در درونش مي گذارد، مخفي نگاه دارد. به نظر عده اي از روانشناسان مرد متولد بهمن از سر در گم كردن ديگران لذت مي برد.مرد متولد بهمن ذاتا اجتماعي است و به اين دليل اگر ورزشكار باشد، عضو بي نظيري در بازي هاي تيمي خواهد بود، او مقررات حاكم بر رفتار و وظايف گروه ها را به خوبي درك مي كند، براي هر يك از اطرافيان خويش ارزش قائل است، در حالي كه فقط براي تعداد محدودي از كساني كه با ايشان برخورد مي كند، ارزش خيلي خاص قائل است. اغلب مردان متولد اين ماه خودخواه و مغرور هستند، اما دقت كنيد كه اين نقص را به رخ شان نكشيد زيرا به هيچ صورتي نمي توانند انتقاد را تحمل كنند و اين ضعف چنان در ايشان شديد است كه اگر فرشته اي را كه خود در نظر ديگران ساخته اند، بشكنيم، به كلي اعتماد به نفس خود را از دست ميدهد.مرد متولد بهمن به عبارت ديگر به صورتي غير عادي افكاري در سر مي پروراند كه اصلا عملي نيستند، و به اين دليل در طول زندگي راه و روش خويش را مرتبا تغيير مي دهد. يكي ديگر از اختصاصات او اين است كه خيلي پركار به نظر مي رسد، درحالي كه اگر دقت كنيم، متوجه مي شويم كه قسمت اعظم آن فقط هياهو است نه كار مثبت. يكي از محسنات او اين است كه ميتواند منافع خود را به خاطر منافع ديگران ناديده بگيرد، پس به عنوان شريك زندگي مي توانيد اميدوار باشيد كه به خواسته هاي شما مطرح خواهد بود، در اين جهان پهناور ميليون ها نفر زندگي مي كنند كه هر كدام خواسته هايي دارند و خواسته هر كس هم براي خودش اهميت خاص دارد.
به حقیقت من وتو آگاهیم
هردومون گمشده ی یک راهیم
هر دو زخمی شده ی یک شلاق
هر دومون نفرین شده ی یک آهیم
من و تو عاشق بی تدبیریم
من و تو مجرم و بی تقصیریم
گر نباشیم در این راه باهم
بی گمان در تنهایی می میریم.
می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد
در دایره حضورش تو را به من نشان دهد
می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم
هر وقت دلم هوای تو را کرد
عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند
می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم
که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند
دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد
می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند
پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند
عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....

رام بودم . ساکت بودم . شاد بودم . تنها بودم . تو امدي . شاد بودي . شلوغ بودي .وسوسه بودي . تنها بودي . کنارم ماندي . جذاب شدي . غمگين شدي . مرا خواندي . عاشق شدي . مهربان شدي . دلسوز و پر هيجان و ارام در دلم جا گرفتي...
اگر اشک ها نمي بود داغ … ها سرزمين وداع را مي سوزاند کسي را که خيلي دوست داري هميشه زود از دستش ميدهي پيش از آن که خوب نگاهش کني مثل پرنده اي زيبا بال مي گيرد هنوز بعضي از حرف هايت را به او نگفته بودي هنوز همه لبخندهاي خود را به او....
گفتي مثل يه كوه پشت سرتم،بهم تكيه كن تكيه كردم،اما افتادم،آخه فقط غبار بودي گفتي زمين زير پاتم،محكم قدم بردار محكم برداشتم،اما خوردم زمين،آخه تو يخ بودي....
دوستم داشته باش… چون تو را می یابم، آســــــــمان فرش من است… رودســـــــرمست من است من تو را می جویم، با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را میپویم...
